X
تبلیغات
درتمنای وصال...منتظــــر
درتمنای وصال...منتظــــر
 

اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُواْ

 یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّوُرِ

   وَالَّذِینَ کَفَرُواْ أَوْلِیَآؤُهُمُ الطَّاغُوتُ

 یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُمَاتِ

 أُوْلَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ

 (بقره۲۵۷)

خداوند ،

ولی و سرپرست کسانی است که ایمان آورده اند آن ها را از ظلمت ها، به سوی نــور بیرون می برد.

 ( اما ) کسانی که کافر شدند ، اولیای آن ها طاغوت ها هستند

که آن ها را از نور ، به سوی ظلمتها بیرون می برند

آن ها اهل آتشند و همیشه در آن خواهند ماند...!



برچسب‌ها: خداوند, الله, نور, ظلمت, اتفاق
نوشته شده در تاريخ جمعه 1392/02/13 توسط  sana
پس از اَفرینش اَدم خدا گفت به او: نازنینم اَدم....
با تو رازی دارم !..
اندکی پیشتر اَی ..
اَدم اَرام و نجیب ، اَمد پیش !!.
... زیر چشمی به خدا می نگریست !..
محو لبخند غم آلود خدا ! .. دلش انگار گریست .
نازنینم اَدم!!. ( قطره ای اشک ز چشمان خداوند چکید ) !!!..
یاد من باش ... که بس تنهایم !!.
بغض آدم ترکید ، .. گونه هایش لرزید !!
به خدا گفت :
من به اندازه ی ....
من به اندازه ی گلهای بهشت .....نه ...
به اندازه عرش ..نه ....نه
من به اندازه ی تنهاییت ، ای هستی من ، .. دوستدارت هستم !!
اَدم ،.. کوله اش را بر داشت
خسته و سخت قدم بر می داشت !...
راهی ظلمت پر شور زمین ..
طفلکی بنده غمگین اَدم!..
در میان لحظه ی جانکاه ، هبوط ...
زیر لبهای خدا باز شنید ،...
نازنینم اَدم !... نه به اندازه ی تنهایی من ...
نه به اندازه ی عرش... نه به اندازه ی گلهای بهشت !...
که به اندازه یک دانه گندم ، تو فقط یادم باش !!!!
نازنینم اَدم .... نبری از یادم ؟؟!!!!..



برچسب‌ها: آدم, خدا, هبوط, یاد
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1392/01/29 توسط  sana
چه رسم جالبی است،      

محبتت را می گذارند پای احتیاجت،

صداقتت را می گذارند پای سادگیت،

سکوتت را می گذارند پای  نفهمیت،

نگرانیت را می گذارند پای  تنهاییت،

... ... و 

وفاداریت را پای بی کسیت،

و آنقدر تکرار میکنند که خودت

باورت میشود که تنهایی و بی کس و محتاج....!!!


نوشته شده در تاريخ جمعه 1392/01/23 توسط  sana

بسم رب النور و السرور

عیـــــــــــدتـــــــــــون مبارکـــــــــــــــــ ღ♥ღ

دوست دارم اولین پست امسال قولی باشه با قرآن، که بهش جفا نکنـــم!

قــــــرآنـــــ

و استعانتی باشه از مادر همه ی مادرانیا فــــاطـــــمه الزهـــــرا سلام الله


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1392/01/15 توسط  sana

کعبه وقتی که در آغوش خودش یوسف دید..× التماس دعا ×

ز دو دیده خون فشانم ز غمت شب جدایی
چه کنم که هست این ها گل باغ آشنایی

همه شب نهاده ام سر چو سگان بر آستانت
که رقیب در نیاید به بهانه ی گدایی

مژه ها و چشم شوخش به نظر چنان نماید
که میان سنبلستان چرد آهوی خطایی

ز فراق چون ننالم من دلشکسته چون نی
که بسوخت بند بندم زحرارت جدایی

سر برگ گل ندارم ز چه رو روم به گلشن؟
که شنیده ام زگل ها همه بوی بی وفایی

به کدام مذهب است این، به کدام ملت است این
که کشند عاشقی را که تو عاشقم چرایی

به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند
که تو در برون چه کردی؟ که درون خانه آیی

به قمار خانه رفتم، همه پاکباز دیدم
چو به صومعه رسیدم، همه زاهد ریایی


پ.ن: دلم هوای مکه کرد، گفتم عیبه که شب جمعه باشه و دلم بهاری شده باشه یادی از اونجا نکنم!

                                                                               بـــه امیـــد ظهـــور..


نوشته شده در تاريخ جمعه 1391/12/11 توسط  sana

هدیه ی وبلاگ منتظر به شما عزیزان:

احادیث زیبایی از پیامبر گرانقدرمون*

 لا ینال شفاعتی من اخر الصلوة بعد وقتها
کسی که نماز را از وقتش تأخیر بیندازد، (فردای قیامت) به شفاعت من نخواهدرسید.

(بحارالانوار،ج،83ص20)

اجرأكم علي قسم الجد اجرأكم علي النار .
هر كس از شما در خوردن قسم جديتر است به جهنم نزديكتر است.

(كنز العمال ، ج 11 ، ص 7 ، ح 30390)

اذا أحب الله عبدا حماه الدنيا كما يظل أحدكم يحمي سقيمه الماء .
وقتي خداوند بندهاي را دوست دارد ، دنيا را از او منع ميكند
چنانكه شما مريض خويش را از نوشيدن آب منع ميكنيد .

(كنز العمال ، ج 6 ، ص 471 ، ح 16595)


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1391/11/10 توسط  sana
تمامی حقوق مطالب برای درتمنای وصال...منتظــــر محفوظ می باشد