درتمنای وصال...منتظــــر
 
لوگوي وبلاگ

 

چندین نقاط پر انرژی کلیدی و مهم روی زمین وجود دارد.

وقتی دو خط انرژی یکدیگر را قطع کنند یا وقتی منشا انرژی از زمین باشد، این انرژی با حرکتی دورانی در جهت عقربه های ساعت,جریان پیدا میکند.
شما نیز به طور دائم، از خود انرژی منتشر می کنید (همه می دانیم کوچکترین ماده سازنده بدن،
سلول است و خود سلول، از مولکول به وجود آمده،مولکول از اتم، اتم از الکترون و پروتون و نوترون و ..ساخته شده است که الکترون و پروتون و نوترون دارای انرژی هستند یعنی ماده ی سازنده بدن انرژی می باشد ) در حقیقت، احساسات و افکار شما، انرژی های در حال حرکت هستند. (قانون کارما)

اما در مورد کعبه،چیزی کاملا متفاوت وجود دارد. کعبه، محل عبور بیشترین خطوط انرژی روی زمین است که موجب شده کعبه، پرانرژی ترین نقطه روی زمین باشد.
اما این تنها چیزی نیست که کعبه را متمایز میکند.
کعبه، قوی ترین انرژی روی زمین را منتشر کرده و انتقال می دهد اما انرژی کعبه، به روش متفاوتی جریان پیدا می کند.
حرکت این انرژی,در جهت عکس عقربه های ساعت میباشد (پادساعتگرد)
خداوند از ابتدا و هزاران سال قبل، از مسلمانان خواسته که در جهت عکس عقربه های ساعت به دور کعبه بچرخند، یعنی همجهت با قویترین انرژی روی زمین.

اما چرا؟
مسلمانان بایستی هفت بار دور کعبه بچرخند و در جهت عکس عقربه های ساعت!

چیزی که ما انسان ها را به این زندگی و این بعد و این زمین، محدود کرده محدودیت های زمان ومکان است. ما به واسطه زمان و مکان، به این بعد و این هستی محدود شده ایم.

بنابراین وقتی به کعبه می روید و دور کعبه می چرخید، این کار در واقع به شما کمک میکند تا روح خود را تا حدی متعالی کنید که از قید زمان و مکان رها شوید؛ بنابراین با اینکار، حسی بسیار منحصر به فرد و زیبا و بسیار پرانرژی را تجربه می کنید که زندگی شما تا ابد تغییر می دهد.
مطمئنا حکمتی پشت این قضیه است .ما این کار را هفت بار انجام  میدهیم چون بنا به اعتقاداتمان هفت آسمان و طبقه روحانی بالای سرمان وجود دارد که با هر چرخش از یکی از  طبقات آسمانی عبورمیکنیم  و روحمان متعالی تر میشود.

بنابراین وقتی ما به کعبه میرویم و کعبه را می پرستیم ماهیت این پرستش، این نیست که شما یک سنگ یا یک خانه (کعبه) را می پرستید بلکه:

کعبه صرفا نقطه ی کانونی یا مرکزی است که مسلمانان بایستی انرژی و عبادات خودشان را به سمت آنمتحد و متمرکز کنند.
اگر کعبه نیز آنجا نبود، باز هم همه یمسلمانان عبادت خود را در جهت آن نقطه انجام می دادند چون آن جا، صرفا نقطه ی اتحادی است که همه ی افراد، بایستی موقع عبادت پروردگارشان به آن سمت رو کنند.
حال، چرخیدن در خلاف جهت عقربه های ساعت، شما را از محدودیت های زمان و مکان رها نمی کند!

اما حقیقت این است که انرژی کعبه قویترین انرژی روی زمین است و جهت جریان آن نیز، خلاف عقربه های ساعت است و شما، با چرخیدن هم جهت با این انرژی، چون خود شما هم انرژی هستید انرژی مثبتی دریافت میکنید (روح خود را تعالی می بخشید.) و به سطوح معنوی می رسید که به ندرت در سایر نقاط زمین می توانید چنین حسی را تجربه کنید.


برچسب‌ها: رمز, پرانرژی ترین, نقطه, زمین, کعبه
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1393/01/13 توسط  sana

ای احمدیان به نام احمد صلوات
هر دم به هزار ساعت از دم صلوات
از نور محمدی دلم مسرورست
پیوسته بگو تو بر محمد صلوات

اللهم صلی علی محمد و آل محمد



برچسب‌ها: پیامبر, ولادت
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1392/11/01 توسط  sana

برگرد ای توسل شب زنده دارها
پایان بده به گریه ی چشم انتظارها

از یک خروش ناله ی عشاق کوی تو
حاجت روا شوند هزاران هزارها

یکبار نیز پشت سرت را نگاه کن
دل بسته این پیاده به لطف سوارها

از درد بی حساب فقط داد میزنم
آیا نمیرسند به تو این هوارها

ما را به جبر هم که شده سر به زیر کن
خیری ندیده ایم از این اختیارها

باید برای دیدن تو "مهزیار" شد
یعنی گذشتن از همگان "محض یار" ها

دیگر برای تو صدقه رد نمیکنم
بیهوده نیست اینکه گره خورده کارها

یکبار هم مسیر دلم سوی تو نبود
اما مسیر تو به من افتاد بارها

شب ها بدون آمدنت صبح می شوند
برگرد ای توسل شب زنده دارها

این دست ها به لطف تو ظرف گدایی اند
یا ایها العزیز تمام ندارها


نوشته شده در تاريخ شنبه 1392/10/21 توسط  sana

لبیکــــــــــــــــ


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1392/08/19 توسط  sana


نوشته شده در تاريخ شنبه 1392/08/18 توسط  sana

مثل قرار هر سال، رفت سويي كه دلش مي خواست. مثل هرسال شلوغ بود و پر از غوغا.

پرده را كنار زد. رفت در دل جمعيت. صف ايست و بازرسي. آن قدرغلغله بود كه انگار به شخص پشت سر و پيش رويش دوخته شده است. هوا به شدت مضايقه مي كرد در آن جاي تنگ. به هر جان كندني بود از اين معبر عبور كرد. وارد صحن شد. سلامي داد و ادامه ي راه.

خادمين مرتب جملاتي را تكرار مي كردند و مردم را به طرف صحن ها هدايت. رفت تا به صحن مورد نظرش برسد. فرشها تقريبا جايي براي پذيرايي از او نداشتند؛ ولي آنكه دعوت مي كند مگر مي شود جا براي ميهمانش نداشته باشد؟

آنقدر نگاهش را حول حرم گرداند تا بالاخره قالي كنار حوض صدايش زد و گفت: بفرمائيد اين جا. بي درنگ دعوتش را پذيرفت و همانجا نشست.

براي كسي كه پايش به عرفات و مشعر الحرام نمي رسد، براي كسي كه  نگاهش رودر رو به ضريح شش گوشه برخورد نمي كند اين جا، هم عرفات است و هم كربلا. آمده بود حج فقرا، پابوس علي بن موسي الرضا (ع).

محو حرم بود و محو تر امروز و آروزها و اين چند ساعت كه قرار بود دعاي عرفه بخواند. قطرات آب خودشان را روي صورتش پرت مي كردند انگار شوخي شان گرفته بود و چقدر اين شوخي را دوست داشت.

یک اعتراف شیرین (ویژه روز عرفه)

از خادمين حرم كتابچه مخصوص دعا را گرفت. منتظر نشسته بود تا شروع دعا. هركس مشغول كاري بود. يكي صلاة بسته بود، آن يكي ذكر مي گفت.... اغلبشان اعمال امروز را باهم مرور مي كردند و از باقي مانده وقتشان نهايت استفاده. از آن روزهايي بود كه مفاتيح در حرم ناياب مي شد.

نگاهي به جمعيت انداخت حالا ديگر  سنگ فرشها هم ميزبان شده بودند اين همه ميهمان را. هوا نه آفتابي بود ونه خيلي سرد چيزي بود شبيه به كلمه ي دلچسب.

 بالاخره بلندگو كه از مدت ها قبل صدايش بلند شده بود پذيراي دعا شد. ساعت بالاي مناره مي گفت كه تا اذان مغرب سه ساعت وقت باقي ست.

مثل تمام اين سالها دوباره باز جاي يك نفر خالي بود...تنها جاي يك نفر ميان اين جهان پر جمعيت.

دعاي فرج خوانده شد.

دستها براي استجابت بالا رفت و اشك ها پايين ريخت و دل ها آماده ي يك مناجات ناب. روي فرش حرم نشسته بود كنار حوض، اما دعاي فرج دست روحش را گرفت و با خود برد صحراي عرفات كنار خيمه ها...چيزهايي زير لب مي گفت:

یک اعتراف شیرین (ویژه روز عرفه)

" اين آرزوي هر كسي ست كه در اين روزها يك شب را نه حتي چند ساعتي را با مولايش در يك مكان باشد. يك دعا بخواند ، يك ناله سر دهد،....خودش را جاي حاجيان گذاشت. حتي واژه ي فكر هم  با آن كه هيچ بويي از عشق نبرده بود با اين خيال نزديك بود از خوشي بميرد، با اين ساعت ها كه من و مولايم در يك مكانيم چه مي شود كرد؟ فرياد زد: " خدايا ؛ بگو كه زمان بايستد".

از صداي فرياد به خودش آمد. در مشهد الرضا بود و حرم امن. پنجره ي  دلش را رو به قبله گشوده بود و چه نسيم خوشي مي وزيد.

رفت ودر عمق كلمات اقيانوس وار دعا غرق شد. چه ساحل آرامشي...

"تو پناهگاه مني به هنگامي كه راه ها با همه وسعت بر من صعب و دشوار شوند و فراخناي زمين بر من تنگ گردد.

خداوندا مرا به كه وا مي گذاري ؟ به خويشاوندي كه پيوند خويشاوندي را خواهد گسست ؟ يا به بيگانه اي كه بر من بر آشفتد يا به كساني كه مرا به استضعاف و استثمار كشانند؟

تو پرودگار مني، مرا از رنج هاي اين جهان و محنت هاي آن جهان نجات بده."

یک اعتراف شیرین (ویژه روز عرفه)

زبان اين كلمات را تنها عشق مي فهميد، تسليم مي فهميد و رضا.

براي لحظه اي بلندگو سكوت كرد. فقط چشم ها حرف مي زدند. چه حرف هاي اعتراف آميزي، چه حرف هاي سر به زير و شرمگيني، چه حرفهاي پريشاني، چه حرفاي اميدوار و آرزومندي ، چه حرف هاي دلتنگي...صداي آن طرف بلندگو هم به گريه افتاده بود.

براي  كسي كه "شَهْرُ رَمَضَانَ" را پشت سر گذاشته بود، ليلة‌ القدرش را چشيده يا نچشيده هنوز گرفتار خويش بود و دردمند و پريشان اين ساعتها غنائم با ارزشي بودند و جايشان روي چشم.

گوشش را تقديم به جان كلمات كرد. امام حسين "ع" بود بر بالاي "جبل الرحمه"، رو به سوي كعبه كه اين چنين قيامتي به پا كرده است.

"خدايا چه يافت آنكه تورا گم كرد و چه گم كرد آنكه تورا يافت؟"

از خودش پرسيد مگر مي شود حرف راست از زبان خدا و اوليايش نشنيد؟

مگر مي شود خدا به فرشتگان وعده آمرزش بندگانش را بدهد؛ و آنگاه... خداو خلاف وعده؟ مگر مي شود حرف سيد الساجدين "ع" را انكار كرد كه مي گويد واي بر تو سائلي كه در اين ساعات از غير خدا مي خواهي نياز و حاجت خود را؟

لحظه هاي آخر دعا بود؛ نداي "يارب يا رب"از زبانها مي گذشت و بر دلها مي نشست. مثل هميشه خدا بود و علي بن موسي الرضا (ع) و يك دنيا شرم و آرزو..

صداي وحدانيت و بزرگي خدا كه  از مناره ها بلند شد همه ي دست ها آسمان را صدا زد و يك دعاي دسته جمعي براي جان جهان:

إلهی! یا حمید بحقّ محمّد، یا عالی بحقّ علی، یا فاطر بحقّ فاطمه، یا محسنُ بحقِّ الحسن، یا قدیمَ الإحسان بحقِّ الحسین؛ عجل لوليك الفرج ...عجل لوليك الفرج... عجل لوليك الفرج...

چه حسن ختام دلچسبي..


برگرفته از:گروه نشریه کانون مهدویت دانشگاه فردوسی مشهد.

خیلی دوست داشتنی بود دلم نیومد نذارمش اینجا

 دوستان التماس دعای فراووون


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1392/07/23 توسط  sana
تمامی حقوق مطالب برای درتمنای وصال...منتظــــر محفوظ می باشد